ناگفته های من وتو
ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد! 
نويسندگان

چند سال از آغاز من می گذرد؟ در محاصره چهار دیواری ام!دلم برای آغوش کسی تنگ است!دلم هوای عطر جانبخش کسی را دارد که وجودش گرما بخش بودنم شده است.

وقتی به آنچه در ارزویش هستی دست می یابی.دیگر برایت آن زیبایی گذشته را ندارد.دیگر آن چیزی نیست که روزگاری همه چیزت را برای رسیدن به آن زیر پا گذاشته بودی!آنچه را که روزی در قله کوه می دیدی،اکنون برای رها کردنش دست وپا می زنی!

ودوباره در آرزوی جدید، راهی جدید،هدفی جدید،گذشته برایت کسالت بار و آزار دهنده شده است.چرا؟انسان همواره به دنبال چیزی می گردد که نمی داند چیست؟!گاهی در کتابها،  گاهی در خانه،ماشین،دوست،پول، مدرک...،اماهیچ کجا نیست،آدمیان زیادی را دیده ام که همه چیز داشته اند.ثروت،صورت،مقام،...اما هنوز دلگیر وناراضی اند!!!

همواره در معرض ترس وتهدید.مبادا دستاوردهایشان از دست برود.همیشه در حصار تردید وهراس.زندانبان هم یک جور زندانیست.

روزگاری آرزو داشتم آرامش  داشته باشم.نهایت خواستن ها.وقتی به آنچه می خواستم رسیدم زندگی مرداب شد.بدون هیاهو وبدون در گیری.بدون کشمکش.من فقط نظاره گر بودم.ناظر وبدون ایجاد تنشی در وجودم .از زندگی دور شده بودم.دور و در غار وجودم ،ساکت ودر خلوت نشسته وناظر بودم.سکون زیبا نیست.خیلی زود دلسردت می کند.گاهی دردسر داشتن خوب است.گاهی مشکلات نعمت اند.گاهی گرفتاری معجزه است.چون به تو یادآوری می کند هستی..زنده ای وجریان داری.اکنون وسط مشکلاتم در عمق زندگی. وآنقدر شاد وخوشحال که با خوشبختی همسایه شدم.گاهی از او دور می شوم چون دوست دارم دلم برایش تنگ شود.

دلتگی حس زیبایی است،به ادم  حس بودن می دهد.احساس داشتن.مهم این است که بدانی تو برای شاد زیستن به چیزی نیاز نداری.می توانی باشی.در هر موقعیت ومکانی.تنها بودن تو مهم است.چرایی بودنت را بیابی.چگونگی بودنت مسئله سختی نخواهد بود.بگذار زندگی، این رود خروشان به راه خود برود.تو راه خودت را برو اگر زیادی به آن وابسته باشی خیلی زود از آنچه به دست آوردی دلزده خواهی شد.افسرده ومغموم.زندگی هر آنچه می دهد می ستاند.برای همین است اکثر مردمان غمگین اندو ناراحت.هراس از دست دادن همیشه تو را درحصار نگه می دارد.ببین لذت ببر،واز شکست نهراس. زندگی همین است ترکیبی زیبا از زشتی ها وزیبایی ها، روشنایی ها وتاریکی ها.شکست وپیروزیها.

تنها چیزی که اکنون دارم دلی در سینه است.همین،با آن نگاه می کنم.می شنوم.رها می کنم.نگه می دارم.عاشق می شوم .دوست می دارم.اشک می ریزم.می خندم.زندگی می کنم.ضربان قلب من ضربان زندگی است.

باید بروم رفتن آغاز زیستن است.اما مجبور نیستم با کسی رقابت کنم.یا از کسی بهتر باشم.نیازی به احترام بیرونی یا تایید شدن ندارم.من هستم واین به اندازه کافی شگفت انگیز وزیبا هست اگر درگیر وحاشیه ها نشوم.سبک زندگی می کنم.چون برگ بر روی اب.نه چون سنگ که غرق شوم در زندگی نه چون خاشاک که با هر موج فروروم وبرون آیم.

پگاه دورود گران از جاده روبه رو می رسند،رسیدگی خوشه هایم به رویا دیده اند!!!

[ چهارشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ فرشته سیفی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ رها خوش آمدید... تمام نوشته های این وبلاگ باورها واندیشه های نویسنده وبلاگه.خوشحال میشم نظراتتون رو باهام شریک بشین.بی نهایت سپاسگذارم از حضورتون...
موضوعات وب
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک طراحی سایت