|
ناگفته های من وتو ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
| ||
|
من سکوت خدا را در مقابل تمام کارهایم می بینم.او در سکوت تماشایم می کند: آیا به اشتباهم پی خواهم برد؟ایا آن را جبران خواهم کرد؟آیا او را خواهم دید؟آیا خواهم فهمید چرا این گونه در گیرم؟ودلیل این همه سر گردانی واشفته گی چیست؟ من که مدام نگران امروز وفردای زمینم.من که در حصار ترسها وتردیدها وشکست ها واشتباها وتاریکی ها وناامیدیها غرقم.راهی برای خروج خواهم یافت؟ من همواره دستان او را می بینم که همواره به سوی من دراز است تا مرا بسوی عشق،آرامش،بخشش وگذشت،ایمان وامید ونور وحقیقت هدایت کند. آیا می توانم حامل بهترین ها باشم.یا مدام در پیله خود اسیر اما واگرهای زمین خواهم ماند!!! من خدارا می بینم .در نگاه دوستانم .در گرفتاری روزهایم،در لبخند کودکان ودرخشم دشمنان.در هر کجا گام می گذارم او یک قدم از من جلوتر است تا راهم را هموار سازد. ومن مدام در حال دویدن بسوی بهترین ها بهتررین روزهای زندگی ام را بدون لذت بردن ولمس لحظه های ناب از دست می دهم. در فرار از این جاده هیچ به یادم نمانده است جز صدای نفس های بریده وبی امان دختری که فراموش کرده بود زندگی دویدنی جنون امیز همچون موشها نیست.زندگی پروازی شگفت انگیز چون پرواز عقابهاست. من مثل گلی که همیشه نگران خارهای خویش است وهراس آن خارها هر گز نمی گذارند لذت گل بودن را حس کند خود را محکوم به تلخ زیستن کرده بودم اما اینک می دانم هر مرحله ازندگی من به خودی خود کامل بوده است من مدام در گیر اموزشهای غلط اطرافیانم به دنبال بهترینها می دویدم بدون اینکه معنی بهترین را بدانم. من از خدا خواستم مرا آنگونه بسازد که می خواهدوهمه چیز از همانجا آغاز شد.خدا سکوت کرد ودرنگاه او خودم را دیدم. "اشرف مخلوقات"تو می دانی یعنی چه؟اگر هنوز به این جمله شک داری نگاهی به اطراف خود بینداز.به دنیایی که خلق کردی در بد ترین شرایط .هنوز هستی وهنوز نگاه خدا وند به توست.خودت را درنگاه او پیدا کن. [ یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ٢:٤٠ ب.ظ ] [ فرشته سیفی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||