ناگفته های من وتو
ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد! 
نويسندگان

کی وکجا می شود دوباره اتشی گلستان شود؟؟؟چه کسی می تواند این بار ابراهیم شود برای خدا!با خود می اندیشم :آیاخدا برای ابراهیم خدا بود یا ابراهیم برای خدا ابراهیم؟؟؟

آنچه می یابم ایمان خالصانه بنده ای است به وجود معبودی که تمام وجودش را از او می داند.پس اگر این معبود اراده کرده در آتش بسود، چه باک.

کاش می توانستم ابراهیم باشم بر آتش زندگی.کاش می توانستم ابراهیم باشم برای خدا.اکنون که همواره در آتش ترس، دلهره،اضطراب، بیماری ورنج های بیشمار می سوزم.کاش می آموختم از ابراهیم، قبل از اینکه با تعجب به زندگی او بنگرم وانگشت تعجب بر دهان بگیرم وهزار سوال بپرسم واحساس پدرانه اش را زیر سوال ببرم.

می آموختم که تسلیم محض بودن در مقابل معشوق یعنی چه؟؟؟

حافظ چه زیبا گفته است"از تو به یک اشاره ،از ما به سر دویدن".

یقین ابراهیم هنگامی که در دل آتش پرتاب می شد فقط این بود آنچه را خدا می خواهد من با جان ودل می پذیرم.چقدر زیباست این لحظه.راضی به رضای معشوق بودن.

چقدر، چند سال طول می کشد تا دریابی که تو تنها جسم نیستی.جسم ماموری است در خدمت روح.تا او ماموریتش را در دنیای خاکی انجام دهد.وابراهیم این را می دانست.عشق کوه را می شکافد وایمان دریا را واعتماد آتش را.

ابراهیم صدای خدارا می شنید چون از بند تعلقات آزاد بود

می خواهم ابراهیم شوم در اخلاص، در ایمان ، درباور ویقین.می خواهم تمرین کنم بودنم را. خودم را محک بزنم.شاید تاریخ دوباره تکرار شود.

[ دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۸:۳۱ ‎ب.ظ ] [ فرشته سیفی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ رها خوش آمدید... تمام نوشته های این وبلاگ باورها واندیشه های نویسنده وبلاگه.خوشحال میشم نظراتتون رو باهام شریک بشین.بی نهایت سپاسگذارم از حضورتون...
موضوعات وب
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک طراحی سایت