|
ناگفته های من وتو ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
| ||
|
شک کن آری، شک کن به آنچه می شنوی شک کن به آنچه می گویند شک کن. به آنچه می بینی شک کن اما، به خودت هر گز شک نکن تو می توانی شک کنی به تمام آنچه وجود دارد.تمام آنچه می دانی ومی بینی و می شنوی...! اما آنچه را حس می کنی حقیقت دارد.شک برای دست یافتن به حقیقت است.وتو آنقدر باید شک کنی که قادر باشی از پس تمام افکار مخربی که در وجودت لانه کرده وهر زمان کسی در تو انباشته که اکنون بر تو سنگینی می کند وشاید برای خاطر این بار سنگین افکار است که تو زندگی را سخت وطاقت فرسا یافته ای.رها شوی. خواب آلوده ای می دانم با این همه افکار واندیشه که در تو انباشته اند ومنبع ومبدا هیچ کدام را هم نمی دانی غیر از این هم نباید باشد. تمام این اندیشه ها که در ذهنت سنگینی می کند.زندگی اجبار از سر ظلم است می دانم. اما می توان جور دیگر هم بود اگر بتوانی شک کنی به اندیشه ای که در پس ذهن آزارت می دهد شاید که منبع درستی نداشته باشد. احساس زبان روح است وروح جویای حقیقت. [ چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٥۸ ب.ظ ] [ فرشته سیفی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||