ناگفته های من وتو
ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد! 
نويسندگان

چند روز پیش یه نازنین کتابی به دستم داد از جبرا ن خلیل جبران که خیلی قشنگ بود من اصولا کتابهای جبران رو خیلی دوست دارم .

برای همین خواستم یه قسمتی از نوشته هاشو که در مورد عشق هست وبی نهایت زیباست براتون بزارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.

"هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد،از پی اش بروید.

هر چند راهش سخت وناهموار باشد.هنگامی که با بالهایش شما را در بر می گیرد، تسلیمش شوید.گر چه ممکن است تیغ نهفته در میان پر هایش مجروحتان کند.

وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید.گر چه ممکن است صدایش رویا یتان را پراکنده سازد.همانگونه که باد شمال باغ را بی بر می کند.

زیرا عشق همانگونه که تاج بر سرتان می گذارد.به صلیبتان  می کشد.

همانگونه که شما رو می پروراند.شاخ وبرگتان را هرس می کند.همانگونه که قامتتان بالا می رودونازک ترین شاخه هایتان را که در آفتاب می لرزد نوازش می کند.

به زمین فرو می رود وریشه هایتان را که  به خاک چسبیده اند می لرزاند.

عشق،شمارا همچون بافه های گندم برای خود دسته می کند.می کوبدتان تا برهنه تان کند.سپس غربالتان می کند تا از کاه جداتان سازد.آسیابتان می کند تا سپید شوید.ورزتان می دهد تانرم شوید.

آنگاه شما را به آتش مقدس خود می سپارد تابرای ضیافت مقدس خداوند نانی مقدس شوید.

عشق واژه ای است از جنس نور،که با دستی از جنس نور،بر صفحه ای از جنس نور نوشته می شود.

حتی عاقلترین مردمان نیز زیربار عشق خم می شوند.

عشق رازی مقدس است برای کسانی که عاشقند وبرای همیشه بی کلام می ماند وبرای آنان که عشق نمی روزند شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.

عشق از ژرفای خویش آگاه نمی شود مگر به وقت جدایی.

عشق واقعی آنقدر بزرگ است که قدرتش ذهن اناسان را از دنیای کمیت واندازه جدا می سازد.

محصول عشق بعد از غیبت یار وتلخی صبر وتیر گی یاس درو می شود.

خطاست اگر بیندیشیم عشق حاصل مصاحبت درازمدت وباهم بودنی مجدانه است.عشق ثمره خویشاوندی روحی است واگر این خویشاوندی در لحظه تحقق نیابد در طول سالیان وحتی نسل ها نیز تحقق نخواهد یافت.

وخطاب به عشق می گوید:

:ای عشق که دستان خداییت بر خواهش های من لگام زده وگرسنگی وتشنگی ام را تا وقار وافتخار بالا برده.مگذار توان واستقامتم از نانی تناول کند یا از شرابی بنوشد که خویشتن ناتوانم را وسوسه می کند

بگذار گرسنه،گرسنه بمانم.بگذار از تشنگی بسوزم.بگذار بمیرم وهلاک شوم پیش از آنکه دستی بر آورم واز پیاله ای بنوشم که تو آن را پر نکرده ای.یا از ظرفی بخورم که تو آن را متبرک نکرده ای.

[ چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ فرشته سیفی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ رها خوش آمدید... تمام نوشته های این وبلاگ باورها واندیشه های نویسنده وبلاگه.خوشحال میشم نظراتتون رو باهام شریک بشین.بی نهایت سپاسگذارم از حضورتون...
موضوعات وب
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک طراحی سایت