|
ناگفته های من وتو ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
| ||
|
چه بود؟کجا بود؟کی بود؟آن پیمانی که باخدا بستم برای چه بود؟ می دانم ،خیلی چیزها را می دانم.می دانم چگونه خلق شدم،از چه خلق شدم،چطور خلق شدم.اما نمی دانم برای چه خلق شدم؟ می دانم چه جنگی سر آفریدنم به پا شد.بسیاری مخالف بودنم شدند.می دانم چگونه عزیز کرده خدا شدم وچگونه عده ای قسم خوردند راهم را به سوی معبودم ببندند. می دانم ابلیس نتوانست بودنم را تاب بیاورد وسوگند خورد به خالقم صابت کند من لایق خلیفه شدن نیستم.می دانم خیلی چیزها را می دانم. می دام دنیا را مسخر من ساختند تا ازآن لذت ببرم ومن چه خودخواهانه آن را از آن خود پنداشتم وفراموشم شد کجایم؟چرایم؟وبه کجا می روم؟؟؟ گورستان را دیدم وفقط تاسف خوردم به حال رفتگان،چرا؟چه بی خبرم من!!!گورها را دیدم، دلتنگ شدم برای ندیدنشان.جسم های بی جان دیدم واشک ریختم. ولی یادم نیامد چه عهدی با خدا بستم؟؟؟ دنیا هر روز با فریبی تازه وهزار رنگ چون خواب شیرین شد برایم.وای به روزی که بیدار شوم.می خواستم دنیا مال من باشد.بالاتر از همه،بهتر از همه، زیباتر از همه،برتر از همه،محبوبتر از همه،خیال کردم آسمان مال من است بی خبر که آسمان به کسی اجازه دست درازی نمی دهد!!! می دانم، خیلی چیزها را می دانم.می دانم چه باید بکنم به عنوان یک زن، یک مرد، یک همسر،یک پدر، یک مادر،یک خواهر ، یک برادر،یک ریس، یک کارمند،...میدانم چه کاره ام وچه وظایفی دارم.چه حقوقی دارم وچه حقی. اما به عنوان یک بنده؟؟؟به عنوان یک بنده، نمی دانم چه کاره ام؟کی هستم؟چه کار باید بکنم؟چه حقی دارم؟چه حقوقی؟؟؟ تو می دانی؟؟؟؟ [ یکشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠٦ ب.ظ ] [ فرشته سیفی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||