|
ناگفته های من وتو ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد!
| ||
|
نگاهت می کنم که چگونه غرق شده ای!چگونه خود را به دریای مطلاتم زندگی سپرده ای وچه لذتی می بری از این بیهوده دست وپا زدن. شدی صیاد خودت وآرزو داری کسی آزادت کند. اما نمی دانی!نمی دانی که هر کس خود مسئول رنج ها وشادی های خویش است. نمی دانی که کسی را قدرت آن نیست که تو رااز غرق شدن در روزمره گی ها نجات دهد.یا که از بندی که بر دست وپای خود بسته ای رها سازد. هیچ کس نمی تواند ناجی تو باشد.جز تو،تو که این همه زنجیر به دست وپایت بسته ای ومی نالی. چه کسی غیر از تو مسئول این همه با سنگینی است که بر دوش گرفته ای!به کجا؟ چرا؟؟؟ نمی دانی ،اگر می دانستی که رنج نمی بردی.شکوه نمی کردی.عاصی ودر مانده وآشفته نبودی.کمی خودرا نظاره کن می فهمی چه می گویم. [ شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۸:۱٠ ب.ظ ] [ فرشته سیفی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||