آنقدر نزدیک بود که ندیدمش

در زمانی نه چندان دوراز شر شیطان به خدا پناهنده می شدم.از شر نگاهای شوم.از ترس حسودان.بد گویان.بدخواهان...!

در زمانی نه چندان دور دشمن من.کسانی بودند که برخلاف میلم عمل می کردند.فکر می کردم در صدد اسیب رساندن به من هستند.در زمانی نه چندان دور. از دست آدمیان که به خیالم دشمنم بودند و مرا رنج می دادند.  به خدا پناه می بردم.

برای حفاظت از خود ارتباط هایم را قطع می کردم.تنهایی را به رنج کشیدن وآزرده شدن ترجیح می دادم.

 در زمانی نه چندان دور:در حصاری محکم از غرور وبی اعتنایی خود را از شر دنیا وآدمیان حفظ می کردم. در زمانی نه چندان دور حیال می کردم آنچه مرا رنج می دهد همانا دیگران وکارها وافکار آنان است!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اکنون:که در پیله تنهایی می اندیشم.از انچه بر من عیان میشود بینهایت هراس دارم.اندیشه من؟!

آنکه دشمن ام بود،آنکه امنیتم را به خطر می انداخت،آنکه زخمی ام می کرد.آنکه رنجم می داد،آنکه مرا اسیب می رساند همانا خود من بود!!!!!

هیچ کس جز خود من آنقدر قدرت نداشت که عذابم بدهد. هیچ کس آنقدر توانا نبود که شاهد رنج بردنم باشد. جز خود من.

من! منی که تنها دارایش غرور سخت وسنگین اشرافیت بود.اشرف مخلوقات!!!!!!!؟؟؟؟؟

حال دیگر از کسی نمی ترسم. من از خودم می ترسم.از فرشته.از نگاهش. از افکارش.از کارها وحرفهایش...من از دست  او ست که به خدا پناه می برم.از حرفها وافکار او...که تا حرف میزند!اتفاق می افتد.تا فکر می کند می بیند. من از او می ترسم. چون حرفها وافکارش خیلی زود جامه عمل می پوشند.حال از حرف زدن  هراس دارم .می ترسم اتفاق بیفتد.از اندیشیدن هراس دارم مبادا به حقیقت بپوندد..

ذهن من گاهی چون اسب چموش افسار گسیخته به هر جا می تازد.ومن عاجز از رام کردن او، تنها شاهد تاخت وتاز افکاری می شوم که فقط مرا آزار می دهند.وهیچ سودی به حالم ندارند.حال از خودم گریزانم.اما به کجا؟؟؟مسئول اول وآخر تمام تلخی های زندگی ام خودم هستم.چه کسیب را مقصر بدانم.چه کسی از من به من نزدیکتر است؟چه کسی غیر ازخود  من اختیار مرا دارد؟؟این موجود خاکی وخودخواه که فکر می کند اختیاردار زمین است.غافل که  در روزی نه چندان دور زمین اورا خواهد بلعید.باید به فکر چاره باشم.باید خودم را به خدا بسپارم.باید خودم را به او واگذار کنم.وتمام او شوم تامن از میان بر خیزد.تا من هستم رها نخواهم بود از رنج بردن. او نخواهد کذاشت از بودنم لذت ببرم.بادی از دست من رها شوم.

/ 233 نظر / 101 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مشاوره خانواده

[گل] خیلی زیبا بود که به این رسیدی که ما همه خودمون مسئول رفتار خودمون هستیم انسان هم می تواند فرشته ی خود و هم می تواند شیطان خودش باشد.

ابوالفضل

سلام فرشته ی مهربونم زیبایی کلامت و گرمای کلامت را با دستان پرمهرت در وبلاگ من به یادگار گذاشته ای امیدوارم همیشه ایام به کامتان و لحظات زندگی شیرینتان جاودانه باشد . فدای تو ابوالفضل

sport

سلام من شمارو لینک کردم دوست داشتین منو لینک کنین ممنون

دلشکسته ای از دیار لرستان

قرعه کشي تمام شد ...! تو به اسم ديگري در آمدي ... تقدير به جاي خود اما بي انصاف کاش اسم مرا هم در کيسه مي انداختي ...! سلام وبلاگ زیبایی دارید . اگه با تبادل لینک موافق بودین خبرم کنید . منتظرتونم

رئیسی

سلام دوست خوب وبت بسیار عالیه خوشحال میشم که بهم سر بزنیدومرا هم اگه امکان داره لینک کنید بنام گنجینه های یک معلم راستی میتونید به شهر ما هم سفر کنید بهتون شاید خوش بگذره شهر همیشه بهار چابهار کنار آبهای نیلگون دریای عمان (بهشت گمشده ایران زمین ) با تشکر

MoHaD3

سلام عیزم...وبلاگ زیبایی داری خوشحال میشم به من و دوستانم هم سر بزنی ونظرتو بگی البته تازه وبلاگمون رو راه انداختیم!و زیاد مطلب نزاشتیم...موفق باشی!! http://schoolladies.blogfa.com [قلب]

تي تي

سلام .واقعا خسته نباشيد با اين نوشته هاي زيبا ودلنشين .بسيار عالي .اگر وقت كرديد ما را از نوشته هاي زيبايت محروم نساز.../[گل][گل][گل]

تي تي

سلام حلول ماه رجب وتولد امام با قر (ع) بر شما مبارك.../[گل][گل][گل] سلام عزيزم سري به ما بزن...../ممنون

سيد

سلام.ماه مبارك شعبان رابه شمادوست تبريك عرض ميكنم.اين نوشته واقعاجلبتربود

شمیم

عالی بود لذت بردم [چشمک]